خرید بک لینک

میگه: کلّهتو ببر بیرون از پنجره بذا آفتاب سگیِ این موقع های تهران خشک کنه اشکاتو؛

بعد یه چند تا توت سیاه بزن همه چی رو بشوره ببره پایین../

:]

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

پرت شویم به سالهای پیش؛ آهنگ نکنی باور/ زدبازی .

برچسب: انگار,زندگی,باهامون, نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

بغض کردهام. دلم میخواهد یک گوشه بایستم و دل خوش کنم به اینکه اوضاع تا ابد همین نمیماند. دلم میخواهد تمام شود. تمامِ این داستان تمام شود و دیگر نام و نشانی هم از آن نماند. میخواهم خوبیها و بدیهایش، یکجا، نیست و نابود شوند. بیشتر از یک سال و یک ماه از شروعش میگذرد و همین الآن دقیقاً همان وقتی است که من میخواهم روی تمام این بساط بالا بیاورم و اینها همه فارغ از این است که نتیجهی لعنتی چه

برچسب: خواهد, نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

138. The thrill of knowing how alone we are, unknown we are تموم شدنش مثل این میمونه که یکی از بزرگترین و پر نور ترین ستاره های کهکشان خاموش شه و تبدیل به بخار بشه. از آدمای رو زمین کسی هست که اینو بفهمه؟ کسی که اونقدر بادقت باشه که بفهمه یه نقطهی نور از آسمون کم شده؟ نه نیست. همچین کسی نیست. ولی من که میدونم. حیفه تموم شه و منی که میدونم به کسی خبرشو نداده باشم. حیفه انقدر مظلو

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

آنچنان معجزهآسا احیا شدم و نجات پیدا کردم، که نمیتوانستم این اتفاق را به جریانات مادی و انسانیِ معمولی ربط دهم.این تجربیات اثیری، مرا از همیشه بیشتر نسبت به حالات عادی و روزمره دلسرد میکند.- بهش گفتم گریه کن. گفت نمیتونم. با چشمای قرمز نگاهم کرد و گفت بلد نیستم اصلاً. سرش رو با دستام گرفتم و محکم بغل کردم....کاش بلد بودی. مثل من.-با همه ی این حرفها، من بیتابم واسه تو. اونقدری که داره جر می

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

خودت باید دیده باشی تا بفهمی که اینکه با حتا دیدن، یا حتا با فکر کردن به یکی قلبت و معدهت! منقبض شن یعنی چی.

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

- با خودم که فکر میکنم، میبینم که من از همون اولم دوستت داشتم.- همون اول یعنی کِی؟- یعنی همون وقتی که فکرشم نمیکردی دوستت داشته باشم. یا حتا فکرشم نمیکردی که مهم باشه اینکه دارم یا ندارم.- من ولی... از همون اول دوستت نداشتم. فکرشم نمیکردم که بتونم داشته باشم یه روز.- یعنی... این اتفاق اولین بار و آخرین باری بوده که تونستم غافلگیرت کنم؛ درسته؟ :)- [سکوت. نگاه.] +تاریخ پنجشنبه ۲

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

142. Easy as a kiss, we'll find an answer من هیچوقت از Aaron خوشم نیامده. خیلی ها برایش غش و ضعف میکنند و با آهنگهایش حالشان عوض میشود و ...، من اما همیشه ارون را یک دروغگوی متقلب تصور کردهام (نمیدانم چرا). او برای من مرد بور و قد بلندیست که موهای بلند بور کمی فر دارد و بعضی وقتها سربند میبندد. لباس های روشن میپوشد و به خودش اکسسوری های رنگیپنگی آویزان میکند. کفش های پارچه

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

میگفت فصلِ "رابطه" واسه تو اینه که درِ سالن اصلی مغزتو باز کنی رو طرفت. نظرتو بهش بگی؛ راجع به خودش، راجع به خودت، راجع به اتفاقا، راجع به دنیا، راجع به همه چی. میگفت واسه تو، این چیزیه که هیچ دوستی نرمالِ صمیمی ای دلیل کافی ای نیست واسش.گفتم فصلِ رابطه، س ک س نیست مگه؟ اون چی پس؟خندید گفت نه، اون واسه تو ساید افکت ه.گفتم ناراحتی؟جدی شد گفت نه. خوشحالم چون "چون که ۱۰۰ آید ۹۰ هم پیش م

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

.تا به حال، چقدر جدی به "تخریب" فکر کردهای؟ اصلاً فکرش را کردهای؟ فکر اینکه تمام این دنیا را دادهاند دست انسان تا بسازدش، در حالی که هیچکس جز او نمیتوانست تا این حد به همه چیز گند بزند. همه چیز اشتباه است، در حالی که میتوانسته نباشد. همه چیز از ما و بر ماست.یک قاشق غذا میخورم و به صفحه تلویزیون زل میزنم؛ در حالی که الردی تلویزیون دیدن و غذا خوردن را فراموش کردهام. چشم ها به صفحه و غذا توی

برچسب: خوردی, نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:12

صفحه بندی